یک طرف خلیل جبران و قرائتی٬ یک طرف میرحسین موسوی

چند روز پیش یکی از دوستان فرهیخته‌ام یه چیزی جالبی گفت: 
جبران خلیل جبران
«جبران خلیل جبران هوادار فالانژها و فاشیست‌ها بوده و گویا تا آخر هم بر موضعش پایدار بوده». بعد کلی توضیح داد که چطور این افکار به ظاهر قشنگ و دوست‌داشتنی ریشته در نوعی راست‌گرایی و محافظه‌کاری داره. نوعی عرفان که حرف‌های قشنگ می‌زنه٬ اما در برابر تغییر واقعی مقاومت می‌کنه.
 بعد من با خودم فکر کردم شاید برای همین باشه کتاب‌های این بنده خدا کرور کرور در ایران فروش می‌ره٬ اما هیچ تاثیری روی جامعه نداره و سرچشمه‌ی تغییر نمی‌شه و فقط کابرد زینتی داره. بعد یاد درس‌های قرآن آقای قرائتی افتادم. من خودم وقتی نوجوون بودم این برنامه را با علاقه نگاه می‌کردم. می‌دیدم که خیلی خانواده‌های مذهبی هم می‌شینن و باهم این برنامه را نگاه می‌کنن. اما همیشه تعجب می‌کردم که چرا این برنامه کمترین تاثیر را روی این آدم‌ها می‌ذاره. یعنی به محض اینکه تلویزیون را خاموش می‌کردن٬ می‌شدن همون آدمی که پیش از آغاز درس‌هایی از قرآن بودن. من بالای ۶۰٪ – ۷۰٪ حرف‌های آقای قرائتی را قبول داشتم و همین الان هم خیلی‌هاش را دوست دارم. البته هر از چندگاهی هم یه حرف‌هایی می‌زنه که غیرقابل تحمل هستن. اما خب… ! 
محسن قرائتی
خلاصه تو همین گیر و دار شباهت قرائتی و جبران خلیل جبران توجهم را جلب کرد. آقای قرائتی هم نزدیکی و پیوند زیادی با جریان محافظه‌کار داره و بواسطه‌ی همین پیوند٬ سه دهه است که بر صندلی نهضت سواد‌آموزی تکیه زده. کارهای خیلی خوبی هم کرده. اما صندلی را ول نمی‌کنه و سازمان را هم عریض و طویل‌تر کرده. درحالی که الان نهضت سواد‌آموزی دیگه مثل سال‌های اول انقلاب توجیه منطقی نداره و مملکت ماشالله سرشار از باسواده٬ بزرگ شدن نهضت سوادآموزی هیچ توجیهی نداره. حالا من از سلوک شخصی ایشون خبری زیادی ندارم. اما تا اونجایی که من می‌دونم ایشون دستگاهی در سطح یک وزارت‌خونه را زیر سلطه داره. با این تفاوت که این وزارت‌خونه مادام‌العمر هست و به نمایندگان مردم هم باسخگو نیست. 
چند وقت پیش تلویزیون برنامه‌ای را پخش کرد که در اون آقای قرائتی را روی صندلی نشونده بودن و یکی از برنامه‌های سی سال پیش را بهش نشون می‌دادن. تصویر سی سال پیش خیلی خودمونی و خاکی بود. ولی من احساس کردم که آقای قرائتی از دیدن این تصویر راضی نبود و اصلن سعی نمی‌کردن این نارضایتی را پنهان کنه. دلیلش چی بود را نمی‌دونم. شاید خیلی مهم هم نباشه.
میرحسین موسوی

اما هرچی بود٬ اون پرسش قدیمی را در ذهن من زنده کرد: «چرا درس‌های اخلاقِ بعضی از معلم‌های اخلاق در جامعه تاثیری نمی‌ذاره؟» آقای قرائتی(ها) سه دهه در رادیو و تلویزیون و نماز جمعه‌ها و هزار و یک تریبون رسمیِ دیگه درس اخلاق دادن؛ اما آیا جامعه‌ی امروز ما اخلاقی‌تر هست یا جامعه‌ی سی سال پیش؟ درحالی بعضی‌ها مثل «میرحسین موسوی» پیدا می‌شن و بدون اینکه ژست معلم اخلاق را بگیرن٬ نتیجه‌ی سخن‌ها و کنش‌هاشون به اخلاقی‌تر شدن جامعه کمک می‌کنه. شاید کلیدش در همین «محافظه‌کاری» این معلم‌ها اخلاق باشه. چون از نظر من محافظه‌کاری در یک جاهای حساسی با اخلاقی بودن تناقض پیدا می‌کنه و به تضاد می‌رسه.

*البته این دوست فرهیخته‌ی فرانسوی ما حدود ۷۰ سال سن داره و بیشتر عمرش در تلاش برای کاستن از ظلم و ستم در منطقه‌ی معروف به خاورمیانه گذرونده.
In this article

Join the Conversation

Join the Conversation

1 comment

  1. ناشناس پاسخ

    قیاس این دو شخصیت آن هم تنها از منظر باریک فصل مشترک ناچیزى که با هم دارند چندان واقعى به نظر نمیرسد . جناب قرائتى کسی است که شالوده فکرى وى تنها یک ایدلوژى قدیمى ، سنت گرا و بنیادیست وحال آنکه جبران شبه عارفیست که بى هیچ پروا و قیدوبندى به دنبال سیرو سلوک معنوى خویش می رود ؛ فارغ از بایدها و نبایدها .
    از سوى دیگر هستند بسیارانى که در طول عمر خویش مشى محافظه کارانه داشته اند اما بُرد اندیشه هایشان جهان را درنوردیده . بعنوان مثال رومن رولان فرانسوى که هرگز وارد دسته بندیهاى سیاسى نشد اما مکتب فکرى وبشردوستانهء او هنوز که هنوز است الهام بخش جوامع فکرى ومحافل جهان است .
    یا کسى چون مارتین هایدگر که به زعم همگان از تاثیرگذارترین فلاسفه تاریخ جهان است ولى در مقطعى ره به خطا برد و از نازیسم تبعیت کرد . چنین خطاهایى عمدتا ناشى از نا آزمودگى این بزرگان در عرصهء سیاست مى باشد که فرسنگ ها با فیلد تخصصى آنها فاصله دارد … و این نافى تاثیرگذارى فکرى ایشان هرگز نمى تواند باشد .
    نکتهء سوم بحث پراگماتیسم است …. که دراین مقوله نمى گنجد .